نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشدکاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه ی دلتنگیها و نبودنهایت می شدکاش بودی تا سر به روی شانهای مهربانت میگذاشتمو دردهایم را به گوش تو می رساندم.....بدون تو عاشقی برایم عذاب استمیدانم که نمیدانی بعداز تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارمکاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقممیدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شودمیدانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جز انتظار آمدنتانتظار............
تا به کی در شهر من طوفان شود با حسرتتکوچههایم غرق در باران شود با حسرتت باش تا دریای من غمگین نباشد تا ابدقصد کردی ساحلم ویران شود با حسرتت باز امشب داغ عشقت خانه را دلگیر کردتا به کی کاشانهام زندان شود با حسرتتچشمهایم بی تو اقیانوس دلتنگی شدندگریهام باید که بی پایان شود با حسرتتبی گمان رفتی که در شبهای پر اندوه شهرشاعرت پیوسته سرگردان شود با حسرتت